سيد محمد باقر برقعى

295

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تا ابد « موسى » سر از پاى جوانان برندارد * دست از ابرو و مژگان غزالان برندارد هديهء موريست جانش چون سليمان برندارد * « گر صبا خاك « غبار » از كوى جانان برندارد فارغ از عيش جهان و از حيات جاودانم » چند بند از يك ترجيح‌بند او اى آنكه دل مرا شكستى * بر من تو در بهشت بستى هرروزه كنى تو قتل نفسى * هيهات از آنچه را پرستى اينان همه از رخ تو ماتند * اى شاه ، مبين به چشم مستى غلمانى و از جنان فرارى * ور آنكه تو نيستى كه هستى در مسلك عشق تو به گشتم * بسيار بُوَد بلند و پستى در مجلس ما چه ديدى اى يار * كاين قسم ز جاى خويش جستى فردا چه دهى جواب ما را * امروزه تو فرض كن كه رستى من عهد تو را وفا نمودم * پيمان من از جفا گسستى در بسته شود به رويم اى كاش * وقتى كه به خانه اندر استى در بزم تو شب چه حاجت شمع * روى تو چراغ انورستى من هرچه به عجز و لابه گفتم * در گردن من برآر دستى تو قول مرا عمل نكردى * قلبم ز جفا و جور خستى من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر اى شهره به دلبرى در آفاق * وصف تو نگنجد اندر اوراق هرچند به من جفا نمائى * قلبم به تو مايل است و مشتاق حيف است كه مر تو را نباشد * شيرين‌سخنى و حسن اخلاق نىنى غلطت آنچه گفتم * هستى ، تو در اين دو شيوه خلّاق زهر ار بدهى بدست خويشم * بهتر كه به من دهند ترياق